عمر السهروردي ( مترجم : ابومنصور اصفهانى )

مقدمه 20

عوارف المعارف ( فارسى )

در صنعت عربيّت قصير الباع و قليل المتاع بودند و بر مطالعهء سخن مشايخ صوفيان شعفى و رغبتى تمام مىنمودند ، از محرّر اين سواد محمود بن على القاشانى - اصلح اللّه جنانه و افاض عليه غفرانه - به هر وقت التماس ترجمه عوارف المعارف ، از مصنّفات شيخ الاسلام شهاب الدّين عمر سهروردى - رحمة اللّه عليه ، كه در بيان صحّت طريق تصوف ساخته است و حقايق و دقايق اين فنّ در او بر خوب‌تر وجهى و تمام‌تر نمطى پرداخته ، مىكردند . و اين ضعيف هر چند مىخواست كه التماس ايشان مبذول دارد ، اين خاطر ، كه خرايد معانى اين كتاب را از فرائد الفاظش عاطل كردن همان مثال است كه رابطهء حيات ارواح از اجساد بريدن و باطل كردن ، روى مىنمود و مرا از اقدام بر آن منع مىفرمود 87 . و صاحب ترجمهء حاضر ، سبب ترجمه را چنين بيان مىكند : در شهور سنهء خمس و ستين و ستمائة جمعى اصحاب و احباب ، كه سر دفتر وفا و اخوّت و عنوان نامهء صفا و مروت بودند ، اقتراح كردند ترجمهء كتاب عوارف المعارف [ را ] ، كه از جملهء مصنفات شيخ بزرگوار يگانهء روزگار شهاب الدّين عمر السهروردى است - قدّس اللّه روحه و ادر عليه فتوحه - و در بيان طريقهء قوم و تبيان راه طايفهء صوفيان تأليف كرده . و چنان نمودند كه اگر چه در اين فنّ مصنفات بيشمار و مؤلّفات بسيار ترتيب داده‌اند ، امّا بر منصّهء خاطر طالبان خاطب و نيازمندان راغب هيچ عروس جلوه نكرد زيباتر از اين كتاب و مر متعطّشان اين راه را هيچ زلال رخ ننمود خوش‌تر از اين تصنيف 88 . برخى از مدّاحان و مريدان معاصر سهروردى اوحد الدّين كرمانى و سهروردى در كتاب چهل مجلس علاء الدّوله سمنانى ( 659 - 736 ه ) ، ميان سهروردى و اوحد الدّين كرمانى گفت و شنودى است كه عينا در اينجا نقل مىشود : آن روز كه قافله بر مينا بود ، يكى از مريدان شيخ شهاب الدين سهروردى - قد - در آنجا بود و با درويشى چند به زيارت او رفتم . الحق بس مرد عزيز بود . ساعتى بنشستم و از هر نوع سخنان مىرفت . از وى پرسيدم كه شنيدم كه شيخ شهاب الدين - قد - اوحد الدّين كرمانى را مبتدع خوانده است و پيش خود نگذاشته ، راست است ؟ پير گفت : بلى . من در آن مجمع در خدمت شيخ حاضر بودم كه كسى ذكر اوحد الدين كرد ، فرمود كه پيش من نام او مبريد كه او مبتدع است . امّا روز ديگر هم در خدمت شيخ بودم كه به خدمت شيخ گفتند : اين سخن را كه شيخ اوحد الدّين گفته بشنيده‌اى كه « هر چند شيخ مرا مبتدع